خرید بک لینک

دوزیست مجبور است زیرآبی رود. دیالوگی که فلسفه فیلم است و در کمال ناباوری وقایع را به جایی می رساند که بیننده هم برای حال و روز شخصیت های فیلم همین تفسیر را می اندیشد. بازی های خوب و درگیر کننده، موقعیت هایی نمادین و مضمونی اجتماعی مشخصههای اصلی این فیلم است. فیلم ها این روزها همگی نمادین و استعاره ای شده اند.

فیلم با دو غافل گیری و نه تعلیق یا حل معما به خاتمه میرسد که این ضعف فیلم است. احساسات بیننده درگیر نمی شود چون تنها شخصیتی که تا میانه داستان با او همراه بود (جواد عزتی) نیز دیگر قابلیت همذات پنداری ندارد، چون حس میکنم از یه جایی به بعد بیننده دیگر آن شخصیت را نمی شناسد. حتی او نیز زیرآبی رفته و تنها دختری که به او دلبسته را ( ستاره پسیانی) فریب داده و دل به دختری حامله و مستاصل بسته است با پیرنگی از گذشته و مادرش. اما آن قدر درنگ می کند که پسرعمویش که تا انتها مشخص نمی شود کیست و آنجا چه میکند می آید و تمام رویاهایش را با خود می برد.

دوزیست (۱۳۹۸)

خانواده ای در فیلم وجود ندارد همه به شکلی غیر خونی به هم ربط پیدا میکنند. جامعه ای زنا زاده و بی پدر. همه شخصیت ها بی شناسنامه اند، بی هویت مشخص و روابط مطابق لطف و محبت است نه خون و نژاد و خانواده.

انتخاب گاراژ با برق دزدی از خیابان ایده تازهی است و نماد جانور گونه به کاراکترهای خانه میدهد ولی همسایه خوک صفت چه طور؟ او که با گرفتن سفته رسما برده داری می کند کاری شبیه به گاز پرکنی دارد که کمکی به شخصیت پردازی اش نکرده است، ماجرای آن همه پول چه بود؟ کار اصلی همسایه چیست؟ این ها حفره های فیلمنامه است که شاید با تیغ سانسور ایجاده شده است، نمی دانم.

فیلم نمادین است و چیزی جز تشریح نمادها به ذهنم نرسید متاسفانه.

حسین معماریان

برچسب: نویسنده: آرمان عابدی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 13:46

صفحه بندی