اگرچه فیلم دیر شروع کار می شود و تا حدی از اواسط فیلم میتوان پایان کارش را حدس زد اما خاتمهی غافل گیر کننده دارد و در انتها آدمو به فکر وا میداره.
بازی های خوب، ایده خلاقانه فیلم رو درآوورده.
استفاده از نمادها در این فیلم به خوبی انجام شده، گوزن، سیاهان.
نیاز کاراکترهای متخاصم در انتها به خوبی حس میشه و برای من معمولی قابل باوره که مثلا بخوام پدرم عمر بیشتری بکنه و جوان بشه، حتی اگه لازم باشه کسی این وسط قربانی بشه. توجیه های زیبایی هم هست اونو که نمیکشی و بخشی از وجودش زنده است. و پدر فقط از توانایی و جوانی بهروزش لذت خواهد برد.
حادثه محرک خیلی دیر اتفاق می افته. نقطه عطف اول جاییه که پسر می فهمه کجا گیر افتاده و براش مسجل میشه. نقطه عطف دوم هم جایی که فرار میکنه، تصمیم بحرانی جاییه که انسانیت رو نگه میداره و دختر رو خفه نمیکنه. البته که بنظرم نقطه بحرانی خیلی در اوج نیست و عطف دوم پر رنگ تره.
برچسب:
نویسنده: آرمان عابدی